دلتنگم
و ایــن درد کمـــی نیست
کـــه پشت هیـــچ خــطِ تلفنـــــی
صـــدایِ تـــو نیست
دلــتنـــگـم...
و ایـــن دردِ کمــــی نیست
کــه رو بــر مـــی گــردانـــم و
جـــای تو خــالــــــی است …
و ایــن درد کمـــی نیست
کـــه پشت هیـــچ خــطِ تلفنـــــی
صـــدایِ تـــو نیست
دلــتنـــگـم...
و ایـــن دردِ کمــــی نیست
کــه رو بــر مـــی گــردانـــم و
جـــای تو خــالــــــی است …
حال همه ما خوب است خوب.. اما تو باور نکن..
دلمان برای دیدارت تنگ است تنگ..
یادت را به شمعدانی ها پیوند زده ام..
هیچ گاه زرد نخواهند شد.. همیشه سبز
است سبز.. همیشه پر گل.. گلدانی از یادت..
خاطراتت.. حرفهایت.. نگاهت.. صدای خنده هایت
بر طاقچه خیالم است..چه مهربان بودی..
یادت گرامی.. روحت شاد..
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی.
هر جور که باشی می گذرد،
روزها را دریاب...
روزگار یادت می دهد با ناکوک ترین سازش چطور برقصی....
تا ببینی کیا پشتتن...
کیا باعث رشدتن... کیا میرن...
کیا همه جوره میمونن!
گاهی لازمه جوری زمین بخوری که زخمی بشی؛
زخماتو باز بذاری؛ ببینی کیا نمک میپاشن؛
کیا مرحم میذارن؛ کیا با تو هم دردن . کیا هم خود دردن!
هیچوقت تا زخمی نشی نمیتونی بفهمی کی چه رفتاری میکنه!
دست یه کسایی نمک می بینی که روشون قسم می خوردی
و یه کسایی مرحم میذارن رو زخمات که اصلا یادشون نبودی!
آنقدر مات و مبهوت رفتارای اونا می مونی ،
که کلا یادت میره زمین خوردی، زخمات دیگه نمی سوزن؛
این جیگرته که میسوزه...
که چرا به بعضی ها بیشتر از لیاقتشون بها دادم،
بعضی ها رو هم فراموش کردم!
زمین که می خوری می بینی کیا هنوز کنارت ایستادن و نرفتن...
زمین خوردن گاهی از زندگی کردن هم واجبتره،
چون میفهمی با کیا زندگی کنی!
حواسمان نیست که چه راحت باحرفی که درهوا رها میکنیم٬
چگونه یک نفر را به هم میریزیم چند نفر را به جان هم می اندازیم
چه سرخوردگی یا دلخوری هایی به جای میگذاریم چقدر زخم میزنیم....
حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم و میگذاریم
به پای رک بودنمان اما یکی ممکن است گیر کند...
بین کلمه های ما... بین قضاوتهای ما... بین برداشت های ما... دلی که میشکنیم ارزان نیست..