بر روزهای رفته ام و نگاه پر خیرت بر آستان زندگیم

آنقدر اطمینان دارم

که می دانم

حکمتی پشت آن نهفته است

حتی اگر بغض دلم را بترکاند

حتی اگر بی کسی کارد بر استخوانم بزند

می دانم تو در تمام لحظه های تنهای اتاقم با منی

در تمام لحظه هایی که می گویم بی خیال می گذرد

در تمام لحظه هایی که هزار بار از خودم می پرسم

برای چه زاییده شدم وقتی هیچ نوری در قلب کسی نیستم

درد بی کسی در میان همه کسانم، مرا ذره ذره می خورد

ای کاش هجرتم را می خواستی

از دیاری که برق نگاه آشنایی در آن نیست

و نگاه های سرد و سنگین، قلبم را به درد آورده

رهاییم بخش

رهاییم بخش